تبليغاتX
بیا با هم بخندیم وگریه کنیم

بیا با هم بخندیم وگریه کنیم

سلام من تارا هستم یه ادم معمولی همیشه خواستم قهرمان داستان هام باشم اما نتونستم

چه کنيم که به همان ميزان که عشق مي ورزيم، به ما نيز عشق بورزند


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 8:21 PM توسط تارا| |
اگر می خواهید کسی را عاشق خود کنید به ادامه مطلب برید
ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 8:4 PM توسط تارا| |
اگر می خواهید از شر شکم بزرگ خلاص شوید به ادامه مطلب برید
ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 7:56 PM توسط تارا| |
گفته بودید چی شد بهم زدید خلاصش میکنم می دونید مهران با من رفیق شد چون یه دختر بهش خیانت کرد و خواست تلا فیشو سر من در بیاره ولی به خدا من هیچ وقت به خودم اجازه ی خیانت رو ندادم من کینه ای نبودم می بخشمش با اینکه داغونم کرد دیگه هم نمی خوام با کسی دوست شم من فقط عاشق اون بودم و می مونم نمیتونم قلبمو به یکی دیگه بدم هرشب با یادش می خوابم یاد روزای خوبی که با هم داشتیم همش می گفت عاشقمه ولی تا فهمید  عاشقشم گفت من تو رو مثل یه دوست معمولی دوست داشتم همین خیلی نامرد بود امیدوارم خدا بهم صبر بده بهم گفت من فرناز (دوست دخترقبلیشو )دوست دارم و نمی تونم تو رو دوست داشته باشم واسم جالبه چرا قبلا" می گفت فقط منو دوست داره ولی........................بیخیل    حالم از همه پسرای نامرد مثل مهران بهم می خوره  اگه نبودن دنیا خیلی خوب می شد..نه؟قبلا"فکر می کردم عشق وجود داره و با این دروغ خودمو گول زدم ولی حالا میفهمم عشقی نیست اگه هم باشه فقط یه سال دووم میاره.....یه سوال از همهی پسرا دارم. شما فکر نمی کنید اگه نبودید چقدر دنیا زیبا می شد؟ چقدر می خواید برتری خودتونو با له کردن ما زیر پاتون نشون بدید؟ خواهش میکنم اینقدر اذیتمون نکنید
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 2:25 PM توسط تارا| |
وای باورم نمیشه دوستانی به این خوبی دارم ممنون که تو این شرایط سخت دلداریم دادین .منم سعی می کنم فراموش کنم کاش خدا کمکم کنه خودش می دونه دارم دیوونه میشم کاش مثل شما بهم دلداری بده واقعا"ممنونم.همتونو دوست دارم

پ.ن.حدیث جون دلم خیلی واست تنگ شده امده بودم شیراز می خواستم بیام پیشت ولی نتونستم ایشالا دفعه دیگه. راستی عقد الهه بهم خورد بابا بزرگش فوت کرد اگه عقد بهم نمی خورد تا پنج شنبه شیراز می موندم و حتما"بهت سر میزدم جات واقعا" خالیه الهه که بره من میشم تنها دختر خانواده و تنها میشم کاش مثل قدیم می تونستیم با هم باشیم و حال پسرای خانواده رو بگیریم حدیثثثثثثثثثثثثثثث  کجایی دختر دایی خوبم؟

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 1:56 PM توسط تارا| |
خیلی..........................................................................................................................نامردین انتظار داشتم تو این شرایط روحی یه ذره بهم امیدواری بدین .چرا فکر کردم دوست دارم؟ من همیشه تنها بودم...هیچکی با اشکم شاد نشد و با شادیم شادی نکرد...................................................

پ.ن.تارا تنهایی واسه تو ساخته شده پس اینهمه نق نزن مهم نیست که واسشون مهم نیستی مهم اینه که خدایی داری که همیشه آغوشش واست بازه و هر وقت بخوای می تونی تو اغوشش زار بزنی

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 5:1 PM توسط تارا| |
دیدن تو کار خدا بود..... یه شب به زیر بارون.......... اما تورفتی و این قلب عاشق بی تو شکست آسون. خداحافظ خداحافظ.... ای قشنگ ترین آرزوی من... خداحافظ خداحافظ ........ای تو بهترین آرزوی من.......................................رفتن تو سهم دلم شد....... تو اوج دل سپردن ...........................رفتی ولی محاله واسه قلبم............. تورو از یاد بردن .................خداحافظ خداحافظ............................... ای  قشنگ ترین آرزوی من .......خداحافظ خداحافظ .........ای تو بهترین ارزوی من.........خداحافظ مهران
نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 7:9 PM توسط تارا| |

چه روزهای زیبایی تموم شد شاید یه روز بفهمه چقدر عاشقش بودم از این به بعد می خوام از مهران بگم اولین و اخرین عشقم نمی خوام دیگه عاشق بشم قلب من فقط مال اونه کاش میدونس چقدر دوسش دارم کاش می دونس دارم دیوونه میشم خدایااااااااااااااااااااااا صدامو میشنوی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ می دونم هستی.....دستمو بگیر خدا جون..........................................تنهام......خیلی تنها..... رفت.......................................................................................................................................................هنوز زندم نمردم اگه منتظری بمیرم تا پیروزی خودتو ثابت کنی باید بگم متاسفم ....ببخشید ..من هنوز زندم..... من قوی ام...درسته که با تارو پود وجودم دوستت داشتم ولی کم نمیارم .......................زنده میمونم...............نه به خاطر انتقام از تو نه به خاطر خودم...................به خاطر بهترین بهترینها.................به خاطر تنها عشق پاک .........به خاطر خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 7:0 PM توسط تارا| |
رفت / به اندازه ی روزهای من ، رفت / اکنون دیگر کهنه شده / به یادش ، خاطره ای تلخ را به یاد می آورم حال این روزهای من را می خواهی / شاید (( خوشبین ….. امیدوار ……. بدبخت …….. نا امید )) / شاید خسته از راهی که آمده ام ، بی قرار از جایی که ایستاده ام ، نگران از روزهای نزدیک و امیدوار به آینده ای کما بیش دور / شاید پشیمان از انتخاب ها ، تلاش گر برای درست دیدن و تشنه برای هر اتفاق پیش رو خبر ها ، این روزها ، دقایق را می شمارند ، لحظه ها را سپری می کنند تا بگویند ، فصل تغییر می کند / باد ها ، این اوقات می وزند تا بگویند ، زمان برچیدن ست
نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 1:19 PM توسط تارا| |

از : من
به : تمام تو

سلام
ملالي نيست جز همه چي ، دل دچار شوک شده ، به دردهاي زيادي مبتلا گشته ؛ دل واپسي ، دل تنگي ، دل شوره ، دل نگراني و ….. مگر آخر چه قدر گنجايش دارد اين دل ؟!!! يه ذره جا و اين همه درد ؟ ! ! ! . تازه هنوز درد بزرگش را نگفته ام ، دل من دل بسته ست ، به هر آنچه تو نام داري

نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 1:18 PM توسط تارا| |

آدما از آدما سیر میشن.... ادما از عشق هم دلگیر میشن.....  آدما رو عشقشون پا می ذارن..... آدما. آدما رو تنها می ذارن......... به راستی ما آدما چه غریب و چه بی احساسیم چه سخت و چه سنگیم دوستی را سالهاست که به اسارت کشیده ایم و به اسارت چندین و چند ساله اش می خندیم آیا از ما بی احساس تر موجودی هست حتی حیوان ها هم. همدیگر را نمی کشند........................

نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 1:17 PM توسط تارا| |
من با دوستم بهم زدم دارم دیونه می شم هر چی رو که می بینم یاد اون می افتم

خدا جون تو که همیشه کمکم کردی اینبارم کمکم کن و بهم صبر بده...........خودت می دونی چقدر دوستش داشتم خدا جون من به خاطر تو و خانوادم این کارو کردم پس کمکم کن تا فراموش کنم کمکم کن................چقدر سخته دارم آب می شم......هه.. چه ساده بودم که فکر می کردم همیشه با هم دوست می مونیم خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا  اگه صدا مو میشنوی کمکم کن

نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 1:16 PM توسط تارا| |

چقدر سخته تو چشمهای کسی که تموم عشقت رو ازت دزدیده وبه جاش یه زخم همیشگی به قلبت هدیه داده زل بزنی و به جای اینکه لبریز از کینه ونفرت شی حس کنی هنوزم دوسش داری

چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده

چقدر سخته تو خیالت سالها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی نتونی بگی

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه هنوز دوسش داری

چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت اروم زیر لب بگی گل من باغچهی نو مبارک

پ.ن.تکراری ولی من دوسش دارم

نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 1:10 PM توسط تارا| |
نفسیوس : به جای آنکه به تاریکی لعنت بفرستید ، یک شمع روشن کنید.

وئیس لومباردی : بردن همه چیز نیست ؛ امّا تلاش برای بردن چرا .

مثل آلمانی : افتادن در گل و لای ننگ نیست. ننگ در این است که آنجا بمانی.

فلوبر: خوشبختی یعنی هماهنگی با حوادث روزگار .

سارنف : داشتن پشتکار ، تفاوت ظریف بین شکست و کامیابی است.

لاوس : وقتی آنچه داریم می بخشیم ، آنچه نیازمند آنیم دریافت خواهیم کرد.

ارسطو : عاقل آنچه را که می داند ، نمی گوید ؛ ولی آنچه را که می گوید ، می داند.

ابوالعلا : باید از بدی کردن بیشتر بترسیم تا بدی دیدن.

منتسکیو : انسان همچون رودخانه است ؛ هر چه عمیق تر باشد ، آرام تر و متواضع تر است.

پرمودا باترا : مشکلات خود را بر ماسه ها بنویسید و موفقیت هایتان را بر سنگ مرمر.

اپیکور: کسی که از هیچ چیز کوچکی خوشحال نمی شود ، هیچگاه خوشبخت نخواهد شد.
نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 1:2 PM توسط تارا| |
در کنجکاوی همانقدر لذت نهفته است که در تمام خواستن های شدید
لذت دانستن و کنجکاوی انقدر است که زندگی خیلی از کنجکاوان را به باد داده است.(الکساندر دوما)

در سقوط افراد در چاه عشق، قانون جاذبه تقصیری ندارد. (آلبرت انیشتین)

ود را بباز تا خود را بیابی ... فیلسوف معاصر هندی

امام على(علیه السلام): «مؤمن شادمانى اش در صورت و اندوهش در دل است. سینه اى گشاده و نفسى فروتن دارد. بالانشینى را کراهت دارد... سکوتش طولانى و اوقاتش مشغول است، شاکر و شکیبا است

در زندگی انسان چیزی به زیبایی دوست داشتن نمی رسد. (ژرژساند)

دوست داشتن کسانی که دوستمان می‌دارند کار بزرگی نیست، مهم آن است آنهایی را که ما را دوست ندارند، دوست بداریم ...حضرت عیسی مسیح

هیچ چیز در زندگی شیرین تر از این نیست که کسی انسان را دوست بدارد. من در زندگانی خود هر وقت فهمیده ام که مورد محبت کسی هستم, مثل این بوده است که دست خداوند اعلام را بر شانه خویش احساس کرده ام..."چارلز مورگان"

از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها آنهایی که با خود چتر به همراه می برند به کار خود ایمان دارند آنتوان چیکف


هیچ کس نمی تواند ما را بهتر از خودمان فریب دهد . (گوته)

انسان ها شکست نمیخورند بلکه تنها تلاش کردن شان را متوقف می سازند(ارنست همینگوی)

کسی که تا به حال عمل اشتباهی انجام نداده ، هیچ کار تازه ای انجام نداده است . آلبرت انیشتن
نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 1:1 PM توسط تارا| |
 شیر افریقایی هر شب که می خوابد می داند که فردا باید از کند ترین غزال افریقایی کمی تند تر بدود تا از گرسنگی نمیرد.

وغزال آفریقایی هر شب که می خوابد می داند که فردا باید از تند ترین شیر آفریقایی کمی تند تر بدود

 تا کشته نشود .

مهم نیست که تو شیر هستی یا غزال مهم این است که فردا را از امروز تند تر بد

پرنده پنج خصلت داشت نخستین اوج در پرواز
سپس پرواز بی‌همراه
سه دیگر به منقارش هدف گیرد فرا کهکشانها را
چهارم رنگ بی‌رنگی
ودر پایان 

نوایش همچنان نجوا       «افسانه‌های قدرت؛ کارلوس کاستاندا»

مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید بدست‌آورید وگرنه ناچارخواهید بود چیزهایی را که بدست آورده‌اید دوست داشته‌باشید ((جرج برنارد شاو))

فرق انسان و سگ در آنست که اگر به سگی غذا بدهی هرگز تو را گاز نخواهد گرفت.((تولستوی))

اگر می‌خواهید در زندگی دوستان وفادار و یاران غمخوار داشته‌باشید، کم و خیلی دیر با مردم دوست شوید .«هرشل»

دوست هر کس خرد و دانش او و دشمنش جهل و نادانی اوست. امام رضا(ع)

راز موقع دوستی را زمان دشمنی ابراز کردن؛ دور از جوانمردی انسانیت و مردانگی است.امام جعفر صادق(ع)

در کنجکاوی همانقدر لذت نهفته است که در تمام خواستن های شدید
لذت دانستن و کنجکاوی انقدر است که زندگی خیلی از کنجکاوان را به باد داده است.(الکساندر دوما)

در سقوط افراد در چاه عشق، قانون جاذبه تقصیری ندارد. (آلبرت انیشتین)

ود را بباز تا خود را بیابی ... فیلسوف معاصر هندی

امام على(علیه السلام): «مؤمن شادمانى اش در صورت و اندوهش در دل است. سینه اى گشاده و نفسى فروتن دارد. بالانشینى را کراهت دارد... سکوتش طولانى و اوقاتش مشغول است، شاکر و شکیبا است

در زندگی انسان چیزی به زیبایی دوست داشتن نمی رسد. (ژرژساند)

دوست داشتن کسانی که دوستمان می‌دارند کار بزرگی نیست، مهم آن است آنهایی را که ما را دوست ندارند، دوست بداریم ...حضرت عیسی مسیح

هیچ چیز در زندگی شیرین تر از این نیست که کسی انسان را دوست بدارد. من در زندگانی خود هر وقت فهمیده ام که مورد محبت کسی هستم, مثل این بوده است که دست خداوند اعلام را بر شانه خویش احساس کرده ام..."چارلز مورگان"

از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها آنهایی که با خود چتر به همراه می برند به کار خود ایمان دارند آنتوان چیکف


هیچ کس نمی تواند ما را بهتر از خودمان فریب دهد . (گوته)

انسان ها شکست نمیخورند بلکه تنها تلاش کردن شان را متوقف می سازند(ارنست همینگوی)

کسی که تا به حال عمل اشتباهی انجام نداده ، هیچ کار تازه ای انجام نداده است . آلبرت انیشتن

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 3:19 PM توسط تارا| |


مردي صبح از خواب بيدار شد وديد تبرش ناپديد شده، شك كرد كه همسايه اش آن را دزديده باشد.براي همين تمام روز اورازير نظر گرفت.

متوجه شد كه همسايه اش در دزدي مهارت دارد مثل يك دزد راه مي رود، مثل دزدي كه مي خواهد چيزي را پنهان كند پچ پچ مي كند. آن قدر از شكش مطمئن شد كه تصميم گرفت به خانه اش برگردد لباسش را عوض كند و نزد قاضي برود و از او شكايت كند.

اما همين كه وارد خانه شد تبرش راپيدا كرد.زنش آن را جابه جا كرده بود.مرد از خانه بيرون رفت و دوباره همسايه اش را زير نظر گرفت و دريافت كه او مثل يك آدم شريف راه ميرود ،حرف ميزند و رفتار مي كند.

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 3:10 PM توسط تارا| |
سلام به همگی ...................ببخشیدکه به خاطر درسام نمی تونم زود به زود آپ کنم

سعی می کنم بهتون سر بزنم ولی اگه نتونستم به خوبی خودتون منو ببخشید

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 2:58 PM توسط تارا| |
پدر روزنامه مي خواند .اما پسر كوچكش مدام مزاحمش مي شد.حوصله ي پدر سر رفت و صفحه اي از روزنامه را-كه نقشه ي جهان را نمايش مي داد- جدا و قطعه قطعه كرد و به پسرش داد.

-"بيا ! كاري برايت دارم . يك نقشه ي دنيا به تو مي دهم .ببينم مي تواني آن را دقيقا همان طور كه هست بچيني ؟"

و دوباره سراغ روزنامه اش رفت.مي دانست پسرش تمام روز گرفتار اين كار است.اما يك ربع ساعت بعد پسرك با نقشه ي كامل برگشت.

پدر با تعجب پرسيد:"مادرت به تو جغرافي ياد داده؟"

پسرجواب داد:"جغرافي ديگر چيست؟"

پدر پرسيد:"پس چگونه توانستي اين نقشه ي دنيا را بچيني؟"

پسر گفت:" اتفاقا پشت همين صفحه تصويري از يك آدم بود .وقتي توانستم آن آدم را دوباره بسازم دنيا را هم دوباره ساختم."
نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 12:53 PM توسط تارا| |
مدت زيادي از تولد برادر ساكي كوچولو نگذشته بود . ساكي مدام اصرار مي كرد به پدر و مادرش كه با نوزاد جديد تنهايش بگذارند

پدر و مادر مي ترسيدند ساكي هم مثل بيشتر بچه هاي چهار پنج ساله به برادرش حسودي كند و بخواهد به او آسيبي برساند . اين بود كه جوابشان هميشه نه بود . اما در رفتار ساكي هيچ نشاني از حسادت ديده نمي شد ، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم براي تنها ماندن با او روز به روز بيشتر مي شد ،‌ بالاخره پدر و مادرش تصميم گرفتند موافقت كنند .

ساكي با خوشحالي به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . امالاي در باز مانده بود و پدر و مادر كنجكاوش مي توانستند مخفيانه نگاه كنند و بشنوند . آنها ساكي كوچولو را ديدند كه آهسته به طرف برادر كوچكترش رفت. صورتش را روي صورت او گذاشت و به آرامي گفت : ني ني كوچولو ، به من بگو خدا چه شکلیه ؟ من داره يادم ميره !
نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 12:52 PM توسط تارا| |