بیا با هم بخندیم وگریه کنیم
سلام من تارا هستم یه ادم معمولی همیشه خواستم قهرمان داستان هام باشم اما نتونستم
پ.ن.حدیث جون دلم خیلی واست تنگ شده امده بودم شیراز می خواستم بیام پیشت ولی نتونستم ایشالا دفعه دیگه. راستی عقد الهه بهم خورد بابا بزرگش فوت کرد اگه عقد بهم نمی خورد تا پنج شنبه شیراز می موندم و حتما"بهت سر میزدم جات واقعا" خالیه الهه که بره من میشم تنها دختر خانواده و تنها میشم کاش مثل قدیم می تونستیم با هم باشیم و حال پسرای خانواده رو بگیریم حدیثثثثثثثثثثثثثثث کجایی دختر دایی خوبم؟ پ.ن.تارا تنهایی واسه تو ساخته شده پس اینهمه نق نزن مهم نیست که واسشون مهم نیستی مهم اینه که خدایی داری که همیشه آغوشش واست بازه و هر وقت بخوای می تونی تو اغوشش زار بزنی چه روزهای زیبایی تموم شد شاید یه روز بفهمه چقدر عاشقش بودم از این به بعد می خوام از مهران بگم اولین و اخرین عشقم نمی خوام دیگه عاشق بشم قلب من فقط مال اونه کاش میدونس چقدر دوسش دارم کاش می دونس دارم دیوونه میشم خدایااااااااااااااااااااااا صدامو میشنوی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ می دونم هستی.....دستمو بگیر خدا جون..........................................تنهام......خیلی تنها..... رفت.......................................................................................................................................................هنوز زندم نمردم اگه منتظری بمیرم تا پیروزی خودتو ثابت کنی باید بگم متاسفم ....ببخشید ..من هنوز زندم..... من قوی ام...درسته که با تارو پود وجودم دوستت داشتم ولی کم نمیارم .......................زنده میمونم...............نه به خاطر انتقام از تو نه به خاطر خودم...................به خاطر بهترین بهترینها.................به خاطر تنها عشق پاک .........به خاطر خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا سلام خدا جون تو که همیشه کمکم کردی اینبارم کمکم کن و بهم صبر بده...........خودت می دونی چقدر دوستش داشتم خدا جون من به خاطر تو و خانوادم این کارو کردم پس کمکم کن تا فراموش کنم کمکم کن................چقدر سخته دارم آب می شم......هه.. چه ساده بودم که فکر می کردم همیشه با هم دوست می مونیم خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا اگه صدا مو میشنوی کمکم کن چقدر سخته تو چشمهای کسی که تموم عشقت رو ازت دزدیده وبه جاش یه زخم همیشگی به قلبت هدیه داده زل بزنی و به جای اینکه لبریز از کینه ونفرت شی حس کنی هنوزم دوسش داری چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خیالت سالها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی نتونی بگی چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه هنوز دوسش داری چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت اروم زیر لب بگی گل من باغچهی نو مبارک پ.ن.تکراری ولی من دوسش دارم مهم نیست که تو شیر هستی یا غزال مهم این است که فردا را از امروز تند تر بد پرنده پنج خصلت داشت نخستین اوج در پرواز نوایش همچنان نجوا «افسانههای قدرت؛ کارلوس کاستاندا» مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید بدستآورید وگرنه ناچارخواهید بود چیزهایی را که بدست آوردهاید دوست داشتهباشید ((جرج برنارد شاو)) فرق انسان و سگ در آنست که اگر به سگی غذا بدهی هرگز تو را گاز نخواهد گرفت.((تولستوی)) اگر میخواهید در زندگی دوستان وفادار و یاران غمخوار داشتهباشید، کم و خیلی دیر با مردم دوست شوید .«هرشل» دوست هر کس خرد و دانش او و دشمنش جهل و نادانی اوست. امام رضا(ع) راز موقع دوستی را زمان دشمنی ابراز کردن؛ دور از جوانمردی انسانیت و مردانگی است.امام جعفر صادق(ع) در کنجکاوی همانقدر لذت نهفته است که در تمام خواستن های شدید
سعی می کنم بهتون سر بزنم ولی اگه نتونستم به خوبی خودتون منو ببخشید
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب


![]()
![]()
خیلی..........................................................................................................................نامردین انتظار داشتم تو این شرایط روحی یه ذره بهم امیدواری بدین .چرا فکر کردم دوست دارم؟ من همیشه تنها بودم...هیچکی با اشکم شاد نشد و با شادیم شادی نکرد...................................................




از : من
به : تمام تو
ملالي نيست جز همه چي ، دل دچار شوک شده ، به دردهاي زيادي مبتلا گشته ؛ دل واپسي ، دل تنگي ، دل شوره ، دل نگراني و ….. مگر آخر چه قدر گنجايش دارد اين دل ؟!!! يه ذره جا و اين همه درد ؟ ! ! ! . تازه هنوز درد بزرگش را نگفته ام ، دل من دل بسته ست ، به هر آنچه تو نام داري
آدما از آدما سیر میشن.... ادما از عشق هم دلگیر میشن..... آدما رو عشقشون پا می ذارن..... آدما. آدما رو تنها می ذارن......... به راستی ما آدما چه غریب و چه بی احساسیم چه سخت و چه سنگیم دوستی را سالهاست که به اسارت کشیده ایم و به اسارت چندین و چند ساله اش می خندیم آیا از ما بی احساس تر موجودی هست حتی حیوان ها هم. همدیگر را نمی کشند........................


وئیس لومباردی : بردن همه چیز نیست ؛ امّا تلاش برای بردن چرا .
مثل آلمانی : افتادن در گل و لای ننگ نیست. ننگ در این است که آنجا بمانی.
فلوبر: خوشبختی یعنی هماهنگی با حوادث روزگار .
سارنف : داشتن پشتکار ، تفاوت ظریف بین شکست و کامیابی است.
لاوس : وقتی آنچه داریم می بخشیم ، آنچه نیازمند آنیم دریافت خواهیم کرد.
ارسطو : عاقل آنچه را که می داند ، نمی گوید ؛ ولی آنچه را که می گوید ، می داند.
ابوالعلا : باید از بدی کردن بیشتر بترسیم تا بدی دیدن.
منتسکیو : انسان همچون رودخانه است ؛ هر چه عمیق تر باشد ، آرام تر و متواضع تر است.
پرمودا باترا : مشکلات خود را بر ماسه ها بنویسید و موفقیت هایتان را بر سنگ مرمر.
اپیکور: کسی که از هیچ چیز کوچکی خوشحال نمی شود ، هیچگاه خوشبخت نخواهد شد. 
لذت دانستن و کنجکاوی انقدر است که زندگی خیلی از کنجکاوان را به باد داده است.(الکساندر دوما)
در سقوط افراد در چاه عشق، قانون جاذبه تقصیری ندارد. (آلبرت انیشتین)
ود را بباز تا خود را بیابی ... فیلسوف معاصر هندی
امام على(علیه السلام): «مؤمن شادمانى اش در صورت و اندوهش در دل است. سینه اى گشاده و نفسى فروتن دارد. بالانشینى را کراهت دارد... سکوتش طولانى و اوقاتش مشغول است، شاکر و شکیبا است
در زندگی انسان چیزی به زیبایی دوست داشتن نمی رسد. (ژرژساند)
دوست داشتن کسانی که دوستمان میدارند کار بزرگی نیست، مهم آن است آنهایی را که ما را دوست ندارند، دوست بداریم ...حضرت عیسی مسیح
هیچ چیز در زندگی شیرین تر از این نیست که کسی انسان را دوست بدارد. من در زندگانی خود هر وقت فهمیده ام که مورد محبت کسی هستم, مثل این بوده است که دست خداوند اعلام را بر شانه خویش احساس کرده ام..."چارلز مورگان"
از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها آنهایی که با خود چتر به همراه می برند به کار خود ایمان دارند آنتوان چیکف
هیچ کس نمی تواند ما را بهتر از خودمان فریب دهد . (گوته)
انسان ها شکست نمیخورند بلکه تنها تلاش کردن شان را متوقف می سازند(ارنست همینگوی)
کسی که تا به حال عمل اشتباهی انجام نداده ، هیچ کار تازه ای انجام نداده است . آلبرت انیشتن
وغزال آفریقایی هر شب که می خوابد می داند که فردا باید از تند ترین شیر آفریقایی کمی تند تر بدود
تا کشته نشود .
سپس پرواز بیهمراه
سه دیگر به منقارش هدف گیرد فرا کهکشانها را
چهارم رنگ بیرنگی
ودر پایان
لذت دانستن و کنجکاوی انقدر است که زندگی خیلی از کنجکاوان را به باد داده است.(الکساندر دوما)
در سقوط افراد در چاه عشق، قانون جاذبه تقصیری ندارد. (آلبرت انیشتین)
ود را بباز تا خود را بیابی ... فیلسوف معاصر هندی
امام على(علیه السلام): «مؤمن شادمانى اش در صورت و اندوهش در دل است. سینه اى گشاده و نفسى فروتن دارد. بالانشینى را کراهت دارد... سکوتش طولانى و اوقاتش مشغول است، شاکر و شکیبا است
در زندگی انسان چیزی به زیبایی دوست داشتن نمی رسد. (ژرژساند)
دوست داشتن کسانی که دوستمان میدارند کار بزرگی نیست، مهم آن است آنهایی را که ما را دوست ندارند، دوست بداریم ...حضرت عیسی مسیح
هیچ چیز در زندگی شیرین تر از این نیست که کسی انسان را دوست بدارد. من در زندگانی خود هر وقت فهمیده ام که مورد محبت کسی هستم, مثل این بوده است که دست خداوند اعلام را بر شانه خویش احساس کرده ام..."چارلز مورگان"
از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها آنهایی که با خود چتر به همراه می برند به کار خود ایمان دارند آنتوان چیکف
هیچ کس نمی تواند ما را بهتر از خودمان فریب دهد . (گوته)
انسان ها شکست نمیخورند بلکه تنها تلاش کردن شان را متوقف می سازند(ارنست همینگوی)
کسی که تا به حال عمل اشتباهی انجام نداده ، هیچ کار تازه ای انجام نداده است . آلبرت انیشتن
مردي صبح از خواب بيدار شد وديد تبرش ناپديد شده، شك كرد كه همسايه اش آن را دزديده باشد.براي همين تمام روز اورازير نظر گرفت.
متوجه شد كه همسايه اش در دزدي مهارت دارد مثل يك دزد راه مي رود، مثل دزدي كه مي خواهد چيزي را پنهان كند پچ پچ مي كند. آن قدر از شكش مطمئن شد كه تصميم گرفت به خانه اش برگردد لباسش را عوض كند و نزد قاضي برود و از او شكايت كند.
اما همين كه وارد خانه شد تبرش راپيدا كرد.زنش آن را جابه جا كرده بود.مرد از خانه بيرون رفت و دوباره همسايه اش را زير نظر گرفت و دريافت كه او مثل يك آدم شريف راه ميرود ،حرف ميزند و رفتار مي كند.


-"بيا ! كاري برايت دارم . يك نقشه ي دنيا به تو مي دهم .ببينم مي تواني آن را دقيقا همان طور كه هست بچيني ؟"
و دوباره سراغ روزنامه اش رفت.مي دانست پسرش تمام روز گرفتار اين كار است.اما يك ربع ساعت بعد پسرك با نقشه ي كامل برگشت.
پدر با تعجب پرسيد:"مادرت به تو جغرافي ياد داده؟"
پسرجواب داد:"جغرافي ديگر چيست؟"
پدر پرسيد:"پس چگونه توانستي اين نقشه ي دنيا را بچيني؟"
پسر گفت:" اتفاقا پشت همين صفحه تصويري از يك آدم بود .وقتي توانستم آن آدم را دوباره بسازم دنيا را هم دوباره ساختم."
پدر و مادر مي ترسيدند ساكي هم مثل بيشتر بچه هاي چهار پنج ساله به برادرش حسودي كند و بخواهد به او آسيبي برساند . اين بود كه جوابشان هميشه نه بود . اما در رفتار ساكي هيچ نشاني از حسادت ديده نمي شد ، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم براي تنها ماندن با او روز به روز بيشتر مي شد ، بالاخره پدر و مادرش تصميم گرفتند موافقت كنند .
ساكي با خوشحالي به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . امالاي در باز مانده بود و پدر و مادر كنجكاوش مي توانستند مخفيانه نگاه كنند و بشنوند . آنها ساكي كوچولو را ديدند كه آهسته به طرف برادر كوچكترش رفت. صورتش را روي صورت او گذاشت و به آرامي گفت : ني ني كوچولو ، به من بگو خدا چه شکلیه ؟ من داره يادم ميره !



